ميرزا محمد حيدر دوغلات

449

تاريخ رشيدى ( فارسي )

سال‌ها در آرزوى اين روز بوده‌ام . وى نيز پيش رفت و هر دو حمله بردند . بيت : بكردند حمله به هم هر دو يار * يكى رستم و ديگر اسفنديار « 1 » [ جاى تاخت ] شان راهى بود باريك ، يك طرف آب يانگى حصار مىرفت و وقت آب خيز بود كه موج بر اوج مىزد و يك طرف جرى بلند ، آن‌قدر جاى بود كه سه سوار شايد توانستى مىرفت و در ميانه آن درى نشانده بودند كه پياده توانستى در رفت . و پياده ( 205 پ ) پياپى و بسيار در درون در ايستاده بودند . چند پياده بيرون به تير انداختن مشغول بودند . چون اين دو كس حمله بردند اين پياده‌ها پشت به آن درنهادند . اسب كتّه بيگ از اسب ميدكه پيش برآمد . ميدكه چندانكه تازيانه زد اسب رو پيش نشد . چون كتّه بيگ نزديك در رسيد ، اين پياده‌ها تيرى بر اسب كتّه بيگ زدند چنان كه همانجا به سر رفت و كتّه بيگ از اسب جدا افتاد . چون جاى پهلومال 427 بود اسب در آب رفت . كتّه بيگ پياده حمله بر آن پياده‌ها برد . ايشان خود را محكم ساختند چنانچه شمشير كتّه بيگ نرسيد . متعاقب ميدكه رسيد ايستاد و گفت ، رحمت باد ، همين باشد بهادرى برگرد . كتّه بيگ گفت تا تو برنگردى من برنگردم . چون تير از در و بالاى جر از عدد اقطار امطار بيشتر مىآمد ، ميدكه ديد كه اگر از اين بيشتر پاى افشارد ، هر دو ضايع مىشوند . ميدكه پيش رفت و كتّه بيگ در عقب او آهسته آهسته برآمد . خان كتّه بيگ را نوازش‌ها كرد و مردم ميدكه را سرزنش كردند . وى گفت ، جاى نبود كه به غنيم توان ضررى رسانيد . بنابر تعصب ، كتّه بيگ جهل كرده بود . اگر من نيز جهل مىكردم غير كشته شدن امرى ديگر نبود . اين تعصب را به وى گذاشتيم . اين عذر را از وى بعضى پسنديدند و بعضى نى . و بالجمله در محلات يانگىحصار ، هر كس مولجار 428 پخش كرده گرفتند و نشستند و بعد از چند روز مير ايوب به علت استسقاء طبلى وفات يافت . در اواخر مرضش ، خان به عيادت او رفته بودند . به خان گفت نمك و لوازم عهود بابر پادشاه را نگه نداشتم . بنابر تحريض اين جمع خوك و خرس كه ايستاده‌اند ، اشارت به جماعت سران مغول كرد كه

--> ( 1 ) . نگ : - بيت بكردند . . . اسفنديار .